محرم و ماجراهاش
سلام سلاااااااااااااااام دختر گلم
بالاخره فرصت دادی تا مامان بیاد و وبلاگت و آپ کنه
روز اول محرم بود که دختر گلی مامان اولین کلمه زندگیش و یاد گرفته بود و همش تکرار می کرد آقاااااااااا
کلی من و بابا ذوق کردیم 
از بس بابا محمدی این و تکرار کرد تو هم یاد گرفتی فکر کنم کلمه بعدی هم که بگی بابا باشه چون همش تو خونه راه می رم و برات هجی میکنم.الهی زودی حرفای قشنگ بزنی و واسه مامان بابا دلبری کنی. 
.gif)
روز چهارم محرم که شما 2 ماه و سه روزت بود جیغ زدن و یاد گرفته بودی و هی جیغ می زدی .فدا جیغ زدنات بشم.
.gif)
روز هفتم محرم که پنج شنبه بود بابا محمدی میخواست بره سید جعفر منم واسه اینکه دلش نشکنه قبول کردم و باهاش رفتیم وای که چقدر شلوغ بود اصلا جا نبود بشینم حالا اگه تو نبودی یه جوری خودم و یه جا فرو می کردم . بالاخره یه جا نشستم و تو رو هم تو بغلم محکم چسبیده بودم آخه همش مردم می اومدند از جلوم رد می شدند می ترسیدم پا بزنن تو سرت . تازه یه دعوای مفصل هم با یه خانمه که بچه بزرگش و همین جوری ول کرد رو من و شما کردم .
بعد هم پاشدم رفتم کنار در حرم وایسادم تا بابات زنگ بزنه و بریم.
.gif)

فرداش که جمعه بود دختر
گلم که شما باشی و لباس سبز پوشوندم و بردمت علی اصغر تا تبرک امام حسین و علی اصغر بشی الهی دور اون صورتت بگردم همش خواب بودی و اذیتم نکردی وای که چقدر اینجا هم شلوغ بود تقریبا 20 دقیقه به تموم شدن برنامه مونده بود زنگ زدم بابا بیاد دنبالمون چون می دونستم موقع بیرون رفتن غوغا می شه خلاصه از سالن رفتم بیرون وای چه جمعیتی !!!!!!!!!! حالا من کفشم و کجا پیدا کنم ؟؟؟؟؟؟
خیلی گشتم اما پیدا نمی کردم یکدفعه چشمم افتاد به یه لنگش خیلی شلوغ بود توکل کردم به امام حسین و تو رو با ترس و لرز دادم دست یه خانمی یه چشم به شما بود یه چشم دنبال کفش بالاخره پیداش کردم و با هزار مکافات رفتیم بیرون و رفتیم خونه مامان بزرگ ناهار و خوردیم و رفتیم خونه بعد از ظهر بود که دلم شدید درد گرفت محل آپاندیس شما هم سرما خورده بودی رفتیم مجیبیان تو رو بردم قسمت اطفال و خودمم رفتم درمانگاه از درد داشتم می مردم از ترس اینکه برم زیر تیغ تحمل می کردم تا اینکه شنبه نصف شب بردمت خونه مامان جون و یه شیشه شیر خشکم خریدم که اگه موندنی شدم داشته باشی بخوری رفتیم و بله موندگار شدیم تا ظهر یکشنبه تو اورژانس صدوقی بودم و بابای مهربونتم پیش من مونده بود آخرم نفهمیدن چمه و منم که دلم پیش شما بود رضایت دادم و اومدم بیرون .
.gif)
فرداشم که سرما خوردم شدید و شما هم بی خواب شده بودی من قرص و دوا میخوردم و خوابم می اومد اما شما نمی خوابیدی

اینم از خلاصه این چند روز
.gif)
مثل همیشه دوستت دارم خیلی زییییییییییییییییییاد


محرم و ماجراهاش
